ادامه شب آزمایش
خلاصه عشقم اون شب مامان معصوم از خوش حالی به همه گفت حقیقتا مامان روم نمیشد بیام خونه بابا عباس رو ببینم خلاصه اومدیم و باباجون گفت بیا تو اینکارا چیه خلاصه اومدیم اون شب بابا میلاد گفت چرا شما به همه گفتید منم میخوام به یه نفر بگم زنگ زد به بابا علی گفت داری نوه دار میشی بابا علی باور نکرد😂😂😂گفت میلاد باز چی میخوای این موقع شب گفت وا بابا میگم داری بابابزرگ میشی خلاصه هی بابا میلاد میگفت اما بابا علی باور نمیکرد دیگه مکالمشون که تموم شد بابا عباس زنگ زد به بابا علی تازه باورشون شد که بلههههه بابا بزرگ شدن عسل مامان تو کمترین زمان همه فهمیدن که خدا تورو به ما هدیه داده خدایا شکرت واسه جوجه خوشگلم😍😍
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

ادامه شب آزمایش 
