آراد کوچولو

خونه مامان فاطمه

1397/11/20 0:46
نویسنده : مامان حدیث
275 بازدید
اشتراک گذاری
سلام جوجه کوچولو مامان امروز رفته بودم خونه مامان فاطمه یکم بی حوصله بودم مامان فاطمه بهم گفت حدیث جان چهرت به آدمهای باردار میخوره اما من گفتم نه مامان جان اشتباه میکنید خلاصه اون روز اومدیم تست کنیم ببینیم من واقعا باردار هستم یا نه که نتونستیم فردای اون روز مامان اومدم رفتم آزمایش خون دادم جوابش حدودا ساعت ۲ بعد از ظهر آماده شد بابا میلاد زنگ زده بود به من میگفت قطع نمیکنم تا جواب آزمایش رو باهم بشنویم دل تو دلم نبود رفتم داخل آزمایشگاه به رسپشن اسم و فامیلم رو گفتم آزمایشمو بهم داد گفت ببر بده پزشک رفتم به دکتر نشون دادم همون موقع بابا میلاد هم پشت خط بود گفتم آقای دکتر آزمایشم چیه گفت چی دوست داری دختر یا پسر؟؟؟ من🙄🙄🙄 آقای دکتر یعنی چی گفت خانوم مبارکه باردارید وای عشق مامان نمیدونی چقدر خوش حال شدمممم اما گفتن یکم عدد بتا پایین هست با اینکه استرس داشتم اما خیلی خوش حال بودم بابا هم کلی خوش حال بود تلفن بابارو سریع قطع کردم زنگ زدم مامان معصومه بهش گفتم مامانم بهت تبریک میگم داری مادر بزرگ میشی نمیدونی که از خوش حالیش چقدر گریه کرد دلم میخواست این لحظه شاد زندگیم کنار مامان معصوم باشم که همیشه یار تنهایی های من بوده اسنپ گرفتم رفتم کرج یه خورده شیرینی خریدم رفتم سالن وقتی دیدمش بغلم کرد کلی خوش حالی کردیم و گریه کرد بهش گفتم فعلا به کسی نگیم اما دلش طاغت نیاورد تو راه برگشت به اندیشه زنگ زد به مامان فاطمه گفت فاطی جون تبریک میگم داری مادر بزرگ میشی هردوتاشون کلی خوش حال بودن🤗🤗🤗🤗🤗🤗
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)